ميرزا محمد حيدر دوغلات
مقدمه 77
تاريخ رشيدى ( فارسي )
پرداخت و گفته شده كه چندين نواحى آن را تحت انقياد درآورد . تنها يكى از اينها را تاريخ فرشته « لوشو » - محلى كه تعيين هويّت آن غيرممكن است ، مگر اينكه بتوان آن را تحريفى از « سورو » دانست - ناميده است . در اين لشكركشى در غياب او ، بيمارى مسرىاى بروز كرد كه سه تن از رؤساى ناراضى را كه تا آن هنگام جدا مخالف وى بودند از پاى درآورد . مرگ آنها بار ديگر صلح و آرامش را براى ميرزا حيدر به ارمغان آورد كه حدود دو سال ديگر دوام داشت تا آنكه عازم حمله به كشتوار شد . بندگان كوكه نامى به فرماندهى گروهى از پيشروان لشكر فرستاده شده بود و ميرزا حيدر به فاصلهاى از پشست سر او حركت مىكرد . بندگان كوكه در كنارههاى رودخانه كشتوار به دشمن رسيد و پس از دو درگيرى شكست يافته به همراه عدهاى از سربازانش به قتل رسيد . بقيه نيروهاى او به گروه ميرزا حيدر پيوست كه ظاهرا قصد ادامه كار را در انقياد آن ولايت نداشتند . ميرزا حيدر گفته است كه سال بعد در 1548 ، ابتدا توجه خود را به سوى تبت كوچك ( يا بالتيستان ) سپس به سوى تبت ( يا لاداخ ) و پس از آن به راجورى و پكهلى « 1 » معطوف داشته است ، گفته شده كه در تمام اين ولايات به مقاصد خود دست يافته و سرانجام همه آنها را به كشمير كه متعلق به خودش بوده ، ملحق ساخته است . يكى از حوادث مذكور در 549 آن است كه مؤلف ما تقريبا بيش از يك بار با افغانهاى هندوستان زد و خورد كرده است . اسلامشاه ( يا به عبارتى معروف به سليم خان ) پسر شيرشاه ، در 1545 جانشين پدر شد و قبايل نيازى افغان كه در پنجاب مستقر بودند به مخالفت برخاسته و بر ضد او شورش كردند . پس از آنكه به وسيله سليم در جلگهها قلع و قمع شدند به سوى ارتفاعات گريخته و در ولايت راجورى كشمير پناه گرفتند . در اينجا از سوى اخلاف آن روساى كشميرىاى استقبال شدند كه تا چند سال قبل از آن جدا مخالف حكومت ميرزا حيدر بودند . ميان اينها و نيازى توطئههايى انجام گرفت ، اما در اين ميان سليم در تعقيب گروه اخير به پاى ارتفاعات نزديك نوشهره در راجورى رسيد و ميرزا حيدر براى مسدود ساختن جاده منتهى به كشمير ، به پيشروى
--> ( 1 ) . اكبرنامه ، ص 296 ، « پكلى » آورده است . ( م )